مسابقه امتیازی (۳ بهمن ۹۸)

برای شرکت در مسابقه امتیازی به فرم شرکت در مسابقات مراجعه کنید (برای مشاهده فرم شرکت در مسابقات کلیک کنید) جوابی به غیر از جواب های وارد شده داخل سایت پذیرفته نمیباشد.
قوانین مسابقه طبق قوانین نوشته شده در دستور کار میباشند (برای مطالعه دستور کار کلیک کنید)

مهلت شرکت در مسابقه تا پنج شنبه ساعت ۱۷ میباشد.

متن مسابقه

آدمی که گرفتار ــــــــــــــــــــ است نمی‌تواند در فکر سایر افراد مسلمانان بوده باشد و در حقیقت نمی‌تواند یک مسلمان واقعی بوده باشد، زیرا رسول اکرم (ص) فرمود:
اگر کسی صبح از بستر برخیزد و در نیتش اصلاح امور مسلمانان نباشد، او مسلمان نیست. و هم رسول اکرم (ص) فرمود: مسلمان کسی است که سایر افراد مسلمانان از دست و زبان او در آسایش بوده باشند. و بدیهی است که اختصاص به دست و زبان ندارد؛ مقصود این است که یک فرد مسلمان باید مجموعه اعمال و افعالش در جهت خیر مسلمانان بوده باشد. در چه وقت مجموعه اعمال و افعال یک فرد در جهت خیر جامعه خواهد بود؟ در وقتی که روحیه فرد صددرصد روحیه اجتماعی باشد، خود را جزو لاینفک اجتماع بداند، حیات و سعادت و شقاوت و همه‌چیز خود را وابسته به اجتماع بداند. این دستور، یکی از مظاهر اجتماعی بودن تعلیمات عالیه اسلامی است.
اولیای دین، ــــــــــــــــــــ مسلمانان را فریضه ذمّه خویش می‌دانستند و در مقابل، کاری را که اندکی صدمه به جامعه مسلمانان داشت بی‏نهایت از آن احتراز داشتند. امام صادق‌علیه‌السلام یک سال در اثر عائله زیاد و افزایش هزینه زندگی به فکر افتاد که از طریق کسب و تجارت عایداتی به دست آورد که جواب هزینه زندگی را بدهد. امام هزار دینار سرمایه فراهم کرد و به غلام خویش که «مصادف» نام داشت فرمود: این پول را بگیر و آماده تجارت و مسافرت مصر باش. مصادف رفت و با آن پول از نوع متاعی که در آن وقت به سوی مصر حمل می‌شد خرید و با جمعی از تجار که همه از همان نوع متاع خریده بودند به طرف مصر حرکت کرد. در نزدیکی‌های مقصد، قافله دیگری از شهر خارج شده بود و به هم برخوردند، اوضاع و احوال را از یکدیگر پرسیدند. ضمن گفتگوها معلوم شد که اخیراً متاعی که مصادف و رفقایش حمل می‌کنند کمیاب شده و بازار خوبی پیدا کرده است. مصادف و رفقایش خوشحال شدند و به بخت خویش آفرین گفتند و از خوشحالی در پوست خود نمی‏گنجیدند. در همین وقت دور هم جمع شدند و تصمیمی گرفتند. تصمیم گرفتند بازار سیاه به وجود آورند و حداقل به کمتر از صد درصد سود خالص بعد از وضع همه مخارج به مدینه برنگردند. هم‌عهد شدند و قسم خوردند که همه با هم قیمت‌ها را بالا ببرند. بعد از این پیمان وارد شهر شدند. مطلب همان‏طور بود که در بین راه اطلاع یافته بودند. طبق پیمانی که با هم بسته بودند و هم‌قسم شده بودند، بازار سیاه به وجود آوردند و هرطور دلشان می‌خواست جنس خود را فروختند و به سفر خود خاتمه دادند.
مصادف خوشحال و خوشوقت به مدینه برگشت و یکسره به حضور امام صادق(ع) رفت و دو کیسه که هرکدام هزار دینار زر داشت جلو امام گذاشت و گفت:

یکی از این دو کیسه سرمایه شماست و یکی دیگر که مساوی اصل سرمایه است سود خالصی است که به دست آمده. امام فرمود: چه سود زیادی! بگو ببینم چطور شد؟ مصادف ماجرای هم‌قسم شدن برای گرانفروشی را شرح داد. امام با تعجب فراوان فرمود: سبحان الله! شما که نام خود را مسلمان می‌گذارید چنین کاری کردید؟! هم‌قسم شدید که به کمتر از صددرصد سود خالص نفروشید؟! سپس فرمود: همچو کسب و تجارتی به درد من نمی‌خورد. امام یکی از آن دو کیسه را برداشت و فرمود: این سرمایه من، و به آن کیسه دیگر که تو نام آن را سود گذاشته‏ای کار ندارم.

کتاب حکمت‌ها و اندرزها

بستن